__ به نام فردا__
در امتدادِ سکوتِ یک عصرِ جدید،
راه میرویم،
تا جایِ نور را
برای قدمهای بعدیمان
خالی کنیم.
تو از باران آمدهای،
با چشمانی که هنوز
بوی دریا میدهند،
و من از خاک،
از خوابِ برگهای خسته،
از دهانِ بستهی درد.
و شاید
در همین گمشدنِ سایهها،
نوری بیصدا
نامِ فردا را
بر شانههای ما
بنویسد
از سه نقطه ...